تبلیغات
سر دو راهی - خوش قلب
سر دو راهی
در آیینه رفتم که بگیرم خبر از تو دیدم در آیینه جز تو کسی نیست
 
دوشنبه 25 بهمن 1389 :: نویسنده : مهدی

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیبا

ترین قلب را دارد . جمعیت زیادی جمع شدندوبه قلب او نگریستند.

 قلب او كاملاً سالم بود و هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود مرد

جوان با كمال افتخار با صدایی بلند به تعریف ازقلب خود پرداخت .

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیبا

ترین قلب را دارد . جمعیت زیادی جمع شدندوبه قلب او نگریستند.

 قلب او كاملاً سالم بود و هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود مرد

جوان با كمال افتخار با صدایی بلند به تعریف ازقلب خود پرداخت .و

همه تصدیق كردند كه قلب او به راستی زیباترین قلبی است كه

تاكنون دیده‌اند.

 

ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت كه قلب تو به زیبایی قلب

من نیست .

مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه كردند قلب او با قدرت

 تمام می ‌تپید اما پر از زخم بود.

قسمت‌هایی از قلب او برداشته شده و تكه‌هایی جایگزین آن شده

بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نكرده بودند برای

همین گوشه‌هایی دندانه دندانه درآن دیده می‌شد.

 

در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت كه هیچ تكه‌ای آن را

پرنكرده بود، مردم كه به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود

می‌گفتند كه چطور او ادعا می‌كند كه زیباترین قلب را دارد؟

 

مرد جوان به پیر مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخی می‌كنی؛

قلب خود را با قلب من مقایسه كن ؛ قلب تو فقط مشتی رخم و

بریدگی و خراش است .

 

پیر مرد گفت : درست است ، قلب تو سالم به نظر می‌رسد اما من

هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی‌كنم. هر زخمی نشانگر

انسانی است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشی از قلبم را

جدا كرده‌ام و به او بخشیده‌ام.

 

گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است كه به جای آن

 تكه‌ی بخشیده شده قرار داده‌ام؛ اما چون این دو عین هم نبوده‌اند

گوشه‌هایی دندانه، دندانه در قلبم وجود دارد كه برایم عزیزند؛ چرا كه

یاد‌آور عشق میان دو انسان هستند.

 

بعضی وقتها بخشی از قلبم را به كسانی بخشیده‌ام اما آنها چیزی

 از قلبشان را به من نداده‌اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند ،

گرچه دردآور هستند اما یاد‌آور عشقی هستند كه داشته‌ام، امیدوارم

 كه آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه‌ای كه

من در انتظارش بوده‌ام پركنند.

 

پس حالا می‌بینی كه زیبایی واقعی چیست ؟

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد، در حالی كه اشك از گونه‌هایش

سرازیر می‌شد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود

قطعه‌ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم كرد پیر مرد

آن را گرفت و در گوشه‌ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و

زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ دیگر سالم نبود،اما از همیشه زیباتر بود

زیرا كه عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ كرده بود.





نوع مطلب : داستانهای کوتاه آموزنده، 
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : مهدی

نویسندگان
پیوندها
احساس واندیشه
با که گو یم که در این پرده چه ها می بینم
ツ!حرف هایم باتوツ!
سکوت شب ..
جدایی هرگز
وبلاگ جواد
وخدایی که دراین نزدیکیست...
دریای خاطره
تنهای تنها
sweet girl
پیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک
اتوبوس سبز
من با همه فرق دارم
ساحره
همه ناز
ستاره باروون
عاشق تنها
زندگی کن و لبخند بزن
دل سوخته
دل من و یه راه پرستاره
ღ Cup Of LOVE ღ
black&white
هر چی بگی
عشق بارانی
دلتنگی
غروب دریا دلان
دخمل خوب!!!!!!
زندگی شخصی من....
داستانهای کوتاه
روزانه
پروانه ها
-Flower-
دلتنگی های تارا
عاشق تنها
باغ دلتنگی
nice
آثار شادمهر عقیلی
Lone Sky
شکوفه های صورتی
فریاد عشق
زندگی صحنه زیباییست
شعرهای عاشقانه
سیب سبز
یه کلام حرف حساب
دل نوشته
خیس تر از باران
only for
عشق،رقص زندگیست
fafa-shadune
دل نوشته های من
طلوع عشق
به قلم آنها که به بهــشت نمی روند ...
تنها در تنها
خیلی دور خیلی نزدیک
بنویس
رهگذر غریب
جاودانه ها
آرام سرای مینا
اشوان
چـــشـــم دلـــم بــــودی
حرفهای ناتمام
مژده
شیطونی
کلبه تنهایی
حرفهای ناتمام
حس عشق
كلبه رویایی
golha hargez khiyanat nemikonand
در مورد اسمتون
عشق یعنی...
کلبه تنهایی من
شب سکوت... تنهایی
خداپرستی و اسلام گرایی و دموكراسی
برای دلم
هم خاطره
هزاران جوک
سایت تغییر چهره
بهترین قالب های وبلاگ
همه پیوندها

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس